درس درس و درس...
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۸  

سلام!لبخند

بعد از یک عدد غیبت طولانی اینجانب اقدام به به روز کردن این مکان فرمودم!!!مژه

خب...اینقدر فک کردم درباره ی چی آپ کنم!متفکرولی چیزی به مخیله ام نمی رسید.یول..الآن که داشتم عربی می خوندم یهو گفتم با خودم تا برم پرشین بلاگ و درباره ی این کلاسای درسی که می رم مقدارکی بنویسم!

خب..من اومدم آموزشگاه علوی شیراز.خمیازه..(علوی رو که می شناسین؟!متفکر)..تا حالا خیلی خوب بوده.خنثی..اسم چندتا از دیبرا رو ببینید:(کدوماشون رو میشناسین؟!سوال)

دبیر فیزیک: آقای کیخواه

دبیر جبر و احتمال و هندسه: اقای بهرمن (من جلسه ی اول با فامیلش کلی مشکل داشتم!بهش می گفتم آقای چیز!)

دبیر حسابان: آقای ربیعی

دبیر عربی: آقای عبدی پور (رتبه 9 کنکور کارشناسی ارشد)

دبیر زبان انگلیسی: آقای متین

شیمی هم هنوز نیومده سر کلاسمون!

من از معلم جبر و احتمالمون خیلی خوشم میاد!!خیلی باحاله!نیشخندخیلی هم خوب درس می  ده!یولمثل خودم چپ دست می باشد!از خود راضی لیسانس فیزیک و لیسانس فلسفه داره+فوق لیسانس ریاضی!عینکخنثی

کلا معلمای خوبی هستن!خوب درس می دن...فقط باید بخونم اگه خدا بخواد!نیشخندخجالت

چهارشنبه ی این هفته آزمون داریم از سال اول و دوم دبیرستان!!!استرسمن هوووووچی حالیم نیس!!آخ!یعنی بگو 1اپسیلون چیزی یادت میاد می گم: نه!!!نگران

کتاب هام هم با خودم نیاوردم!گریهالبته به جز ریاضی،فیزیک و عربی سال دوم...چشم حالا چی کار کنم؟!ابله(باید با 10.20.30.40 تستا رو بزنم!نیشخند)

یه مورده دیگه اینه که اممممممید وارم که کتابا حتماااااااااااااا تموم شه!یعنی اگه تموم نشه من بیچاره میشم!!!!!وقت تمامبیچاره به معنای واقعی....افسوس

دیگه....هیچی....اینم بیشتر برای اظهار وجود بود..برای اینکه بگم هنوز زنده ام و نفس می کشم!عینک

قربان شما!

خدافظ!

پ.ن: راستی کلاس زبان هم ثبت نام کردم!نیشخند بهم گفت میوفتی کتاب اخر اینترچینج(من قبلاHeadway می خوندم)...گف ولی ما تو آموزشگاه نداریم بیا ترم آخر اینترچینج2...منم گفتم فرقی نمی کنه فقط می خوام اونایی که یادم رفته دوباره یادم بیاد حداقل!!!!یول

 


کلمات کلیدی: درس
 
SAW
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۸  

سامیلیک!!!گاوچران

Let the game beginnn!!!!شیطان

از سه شنبه شب نشستم به تماشا فرمودن فیلم "اره"!!!عینک

فک نمی کردم که به همدیگه مرتبط باشن به خاطر همینم از 4اش نشستم نگاه کردم!!

تا الآن که همش رو دیدم از 4اش بیشتر از همشون خوشم اومد!قلب و از 3اش از همشون بیشتر بدم میاد چون که فوووووووق العاده حال انسان را به می زد!!!!!سبز

اولاش اینقدر می ترسیدم نگاش کنم!!!ااسترساسترسالآن یه ماهه که خریدمش اما نگاش نمی کردم!بس که این ملت (دوستان) می گفتن خیلی بده،خیلی وحشتناکه،خیلی حال آدم رو بهم می زنه و و و...!!!ابرو منم نگاش نمی کردم!نگران

یهو تصمیم گرفتم که نگاش کنم!وقتی دیدمش...به هیچ کودوم از حرفای ملت مذکور نرسیدم!!!قهر

خیلی  هم خوشم اومد تازه!!نیشخند جون شما نه فکر کنید روحیه ام خیلی خشنه هااا!!!نیشخندنه به خدا!!روحیه ام اصلا خشن و اینجوری نیست...مژه

خلاصه چهار رو نگاه کردم...فرداش نشستم 5رو نگاه کردم!! خوب بود ولی نه به اندازه ی 4!!!چشمک

بعدش که5 رو نگاه کردم فهمیدم اینا همشون دنباله ی همن!یولبه خاطر همینم نشستم از اره1 نگاه کردم!!!هیچ صحنه ی دلخراشی نداشت!فرشته

فرداش که 5 شنبه باشه... که دیروز بود نشستم اره2 نگاه کردم!اره ی 2 قبل از اینکه اره ی سه رو نگاه کنم خیلی کثیف بود!!سبز ولی ساعت 3 بامداد روز جمعه که نشستم به تماشای اره ی سه یافتم که 2 هوووچی نداشت!بلکه این 3 می باشد که سبز است!

یه جاییش که از همش بیشتر بد بود اونجایی بود که یک انسانی (قاتل پسر جف) به یه دستگاهی وصل بود! این دستگاه بعد از چند دقیقه شروع کرد به پیجوندن یکی از دستاش!!!!اینقدر پیچوند و پیچوند و پیچوند که استخونش شکست و زد بیرون!!!گریهسبز

بعد دست دیگه اش!!بعد پاهاش...آخر سر هم نگران...گردنش!!!استرسگریه..اینجاش من چشامو بستم!!×_× خداییش دیگه اینجاش خیلی بد بود!!!ناراحت

خلاصه اره ی سه رو نگاه کردم و پرونده ی اره هم بستم!نیشخند

از شخصیتایی که خوشم اومد هم یکیش خود جناب Jigsaw/John بود!ابغل که همه چی زیر سر این بود!!!نیشخند

و اون یکی هم مامور FBI بود که اسمشSpecial Agent Peter Strahm بود که این شخص در آخر اره5 دار فانی را وداع گفت!!!!چشم

اینم مقداری عکس از این فیلم:

این شخصیت محبوب (نیشخند) جناب جان جان! (John جان!نیشخند) ملقب به Jigsaw:

این اره 5....Strahm می باشد:مژه

این یکی اره ی 4! Hoffman و Mathews دوتا از پلیس ها بودن...که زندانی شده بودن!(اونی که آویزونه Mathewsهست...اونی که نشسته هافمن!)

این هم اره ی 3!!اینجا این زنجیرا به این آدمه وصل شده بود و باید دونه دونه از توی پوستش و دستشو پاش در میاورد!!خنثی

 

یک جمله هم از فیلم:

Life should be Cherished!!

زندگی چیزه با ارزشیه!

یکی دیگه:یول

Those that don't Appreciate Life,Do not deserve life!!خنثی

کسانی که قدر زندگی را نمی دانند،لیاقت زندگی را ندارند!

 

 

ُSee Ya!!!


کلمات کلیدی:
 
معرفی!
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸۸  

سلام!

امروز اومدم یه وبلاگی رو که خیلی دوستش دارم بهتون معرفی کنم!!!لبخند

نمی دونم چرا ولی کلا ازش خوشم میاد.بغل.همه ی نوشته هاش هم خودش می نویسه!چشمک

اسم وبلاگش :   سیب زمینی داغ

حتما برید توش!!!!

تا بعد!بای بای


کلمات کلیدی:
 
تابستون جون!
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۸  

سلام بر دوستان پاک!

تابستونه ها!!!حواستون هس؟! مژه

واسه تابستون چه برنامه هایی دارین؟! می خواین چی کار کنین!؟سوال

من که فقط و فقط کلاس درسی دارم!!کنارش شااااااااید یه سینمایی خریدی چیزی برم!افسوس

گفتم که می خواستم کلاس عکاسی برم نشد!گریه نمی دونم والا...یعنی هیییییییچکس نمی خواد عکاسی یاد بگیره که نمیاد ثبت نام کنه!؟عصبانی

یک مقدار هم کتاب دارم  واس خوندن توی تابستون! دوس دارم به شما هم معرفیشون کنم!هرچند ممکنه قدیمی باشه!

اولیش صد سال تنهایی می باشد...نویسنده اش گابریل گارسیا مارکز هست.معروفه!میشناسینش که؟!یول

قبل از اینکه خوندن صد سال تنهایی رو شروع کنم کافه پیانو (فرهاد جعفری) و این مردم نازنین (رضا کیانیان) رو خوندم!

این مردم نازنین خاطراتی هست که رضا کیانیان در برخوردش با مردم داشته!چشمک جالبه پیشنهاد می کنم بخونیدش!خیلی خودمونیه!نیشخند

کافه پیانو هم خیلی لحن راحتی داره!خیلیم فحش می ده!ابرو در کل بدک نیس!

صد سال تنهایی رو که تموم کردم باید برم سراغ دنیای سوفی!!داداشم خودشو خفه کرد که من اینو بخونم!نیشخند هنوزم نخوندمش!البته یه بار تا صفحه 84اش خوندم!!بعدش دیگه حوصله ام نشد!زبان

بعد از اونم می ریم سراغ بچه های بدشانس که تا جلد 3ش رو خوندم!!باید برم بقیه اش هم بخرم تا بخونم(13 جلده)...لبخند

کتابای دیگه هم توی عکس ببینید:

کتابایی که می خوام بخونم!!

باید یه وقتی هم واسه درس خوندن و مجله خوندن هم بذارم دیگه!!نیشخند مجله ها: ایده آل---و چلچراغ جونممممممممم!!!قلب

از تابستونتون بگین!سفر؟!کلاس؟!خونه..بخور بخواب..حالشو ببر؟؟گزینه ی الف و ب!؟ هیچکدام؟!نیشخند

راستی!امروز بالاخره رفتم سینما!!!!!هورا خیلی وقت بود به خاطره این امتحانات لعنتی نرفته بودم!قهر بالاخره امروز رفتم!بغل

فیلمه درباره ی الی بود!! اولاش باحال بود!!!کلا هم فیلم جالبی بود!خوشم اومد!عینک

 

گلشیفته مثل همیشه در حال گریه و داد زدن بود!!!!ابرو خیلی خوب گریه می کنه ها!!!ولی خوب مقداری زیادی تکراری شده نقشاش!یول

خوب دیگه برم!چشمک

بدرود!!!بای بای

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: تابستون
 
سلام!
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ،۱۳۸۸  

سلام!!

من دوباره اومدم!هورا

چرا میگم دوباره؟! مژهآخه من قبلا ٣ باره دیگه هم وبلاگ درس کرده بودم! زباناما راسشو بخوای بعد از یه مدت ولش می کردم! آخه دیگه نمی دونسم چی بنویسم توش!افسوس

الآنم نمی دونما ولی خوب فعلا می نویسیم!نیشخند

خوب..بذارین اول یه مقدار معرفی بنمایم خودمو:

اینجانب،لادن می باشم!عینک

در پایه ی سوم متوسطه (رشته ی ریاضی)در مدرسه ی فرزانگان بوشهر تحصیل می خوام بکنم!نیشخند آخه الان هنوز تابستونه!!!!سال سوم هنوز شروع نشده!چشمک )امیدوارم به این زودیا شروع نشهخیال باطل)

خلاصه!!!عکاسی رو خیلی زیاد دوس دارم..قلب..کلاس امسال اومدیم ثبت نام کنیم که متاسفانه متاسفانه به حد نصاب نرسید و من بازم نتونستم برم کلاس عکاسی!ناراحت

بعد از عکاسی فیلم دیدن رو دوس دارم!!!هم وطنی هم غیر وطنی!لبخند

جز انسان های زیاد درسخون(خرخون) نیستم...متاسفانه!!!قهرچون دوس دارم باشم شدیدااااااا!!!!!!چشم

دیگه هیچی به ذهنم نمی رسه..هرچی می خواین بدونین می تونین تو قسمت نظر ها بگین..اگه لازم باشه جواب می دم! :)

راستی...بهم بگین که چه مطالبی توی وبلاگ بذارم خوبه!!!چشمک

قربان شما،

             لادن



کلمات کلیدی: